13

عرضم به حضور انور وبلاگم!!!!(چونکه ظاهرا انگار کسی از این دوروبرا رد نمیشه و اینجارو نمیخونهگریه) که همسرجان که روز دوشنبه همسر عزیز تر از جانشون که بنده باشم رو ترک کردن و به خونشون برگشتن نه تنها روز سه شنبه که توی پست قبلی گفتم قراره که برای مصاحبه بیان بلکه امروز یعنی چهارشنبه هم این راهو اومدن و قضیه از این قرار بود که امروز عمه جانم تماس گرفتند و گفتند که چه نشسته اید که فلان جا!! استخدام دارن. لذا بنده به همسری جان فی الفور خبر دادم و ایشون هم لبیک گفتند و دوباره پییش به سوی تهران و شیرین!! البته اول رفت اون اداره مذکور و بعدش اومد اینجا و منم تند تند ناهارو براش آماده کردم و زدیم بر بدن!!خجالت روز اول ماه رمضان اینجوری شروع کردیم دیگه خدا ببخشدمون و کمک کنه بتونیم درست از پس روزه هامون بربیایم.همسرجان که بخاطر راه دور و مسافر بودنش مجبور شد روزه شو بشکنه و منم به امید خدا از فردا روزه هامو میگیرم.

همسر هم برگشت خونشون تا به امید خدا فردا بتونه روزه شو کامل بگیره.

کلا ماه رمضان خیییلی بمن سخت میگذره. چون بعد از افطار هم عملا چیزی از گلوم پایین نمیره و انگار معدم خودشو عادت میده به بی غذایی.کلا خوب به درد ایام قحطی میخورم!! میترسم آخر ماه رمضان کلا محو بشمو این دوتا استخونم آب بشه!!نیشخند

 

/ 3 نظر / 19 بازدید
پرتو

من بعد از افطار همش آب می خورم[اوه] * ایشالله که زود استخدام شه