63

سلوملیکم

حالا یه روزم که ما قصد نوشتن کردیم پرشین بلاگ باز نمیشه!

الان تو ورد مینویسم تا درست شه منتقل کنم اونجا.

کم کم به آخرای اردیبهشت زیبا نزدیک میشیم... این روزها اکثرا صبح تا غروب تو خونه ام تا همسر بیاد...گاهی یه سر میرم بالا خونه مامان گاهی هم پیش زنداداشم...ولی اکثرا هانا جونمو میارم پایین پیش خودم نگهش میدارم. خیلی شیرین و خوردنی شده این گوگولی ما ماشالله.

الانم رفته بیمارستان چون زنداداش زنداداشم امروز قرار بود زایمان کنه و اونها هم رفتن ملاقات! چیزی که امروز کلی شوکه مون کرد این بود که زنداداشم زنگ زد و گفت که بچه برادرش به دنیا اومده و دختر هست! البته که دختر بودنش عجیب نبود ولی طبق سونوگرافی که کرده بودن گفته بودن بچه شون پسر و کللللی هم سیسمونی خریده بودن که گفته بودن سیسمونیش حدود 18 میلیون شده! و کلللی لباس و وسایل و اتاق پسرونه آماده کرده بودن براش!! ولی خواست خدا بچه شون دختر شده! من هیچوقت فکر نمیکردم با امکانات و پیشرفت های الان دیگه درصدی خطا باشه توی تشخیص جنسیت بچه ولی مثل اینکه هنوز هم خطا وجود داره!!

خیلی شوک بزرگی هست!! البته که اینها خیلی بریز و بپاش و تجملاتی کردن شاید خدا خواسته اینطوری شوکه شون کنه. به زن داداشم گفتم مهم نیست مهم اینه که سالم باشه و وسایلشم چون نو هست میتونه عوض کنه.

از همه اینها بگذریم... بلاخره مثل اینکه خدا خواست و قسمت شد و ما هم عازم سفریم.... به امید خدا فردا 4 صبح میریم شمال...اول قرار بود با یکی از خاله هام بریم ولی بعد دوباره قرار شد مامان و بابا هم بیان...میریم همون جایی که دو سال پیش وقتی نامزد بودیم با خالمینا رفتیم. هتلی که از طرف محل کار شوهر خالم رزرو کردن...ان شاالله هفته دیگه سه شنبه برمیگردیم...

برنامه های وایبر و تلگرام خراب شده یا لااقل روی گوشی من خراب شده...نوعروس هم که دیگه مثل سابق نیست و صفای قبل رو نداره! وبلاگ ها هم اکثرا سوت و کور شدن...تی وی رو هم که دیگه هیچی نگیم بهتره!! ماهواره هم نداریم و میدونم که اون هم دیگه برنامه هاشاز تی وی خودمون بدتره! نمیدونم چرا حالا که من بیکار شدم تو خونه انقدر همه جا سوت و کور شده! والا وقتهایی که سرکار میرفتم و هزار تا مشغله داشتم انقدر همه اینها سرگرم کننده و جذاب بودن ولی وقتی نداشتیم براش!! شانس من!

نمیدونم گفته بودم یا نه ولی فیلم و آلبوم و تمام شاسی هامو تحویل گرفتم وخداروشکر راضی بودم از آتلیه ام.فقط یه مورد بود که توی فیلمم که قرار بود آهنگش عوض بشه که گیج بازی درآورده بودن و عوض نکرده بودن که گفتن درستش میکنیم که خودم نخواستم و گفتم که دیگه نمیتونیم تا اونجا بیایم برای یه آهنگ...

از روز پدر هم بگم که برای باباهامون کیک درست کردم کادوی پدرم پیراهن و کادوی بابای همسری هم نقدی دادیم.همسر جان هم که دوبله بود هم بخاطر روز معلم هم روز مرد که براش شلوار و کمربند گرفتم.

یه روز هم که در واقع همون روز پدر بود رفتیم خونه مادرشوهر که حسسسابی سورپرایز شدیم! اول اینکه بنایی دارن و کلی تغییرات دارن انجام میدن توی خونه که خب میدونستیم ولی خب خیلی اوضاع آشفته ای بود و بنده خدا مادرشوهر وسایلش پخش و پلا بود و خودشون توی یه اتاق بودن و مهمتر ازاون اینکه خواهر شوهر کوچیکه (همون که بعد از ما عروسیشون بود) حامله هستن!! الان تقریبا باید سه ماهش باشه و حالش هم خیلی بد بود بخاطر وضعیت معدش! وقتی مادرشوهر بهم گفت خیلی خوشحال شدم ولی بعدش دلم برای مادر شوهر سوخت که با اون وضعیت خونش از دخترش هم پذیرایی میکرد و خواهر شوهر بزرگه هم که ماههای آخرشه باید به اونم برسه خودش هم که پادرد داشت! دیگه هر چی خدا صلاح بدونه ولی من و همسری هر دو معتقد بودیم که بی موقع باردار شد و جالب اینکه هیچ قرص و ویتامینی هم نمیخورد!! چون ماههای اول دستگاه عصبی بچه تشکیل میشه و مادر باید از نظر ویتامین بی مشکلی نداشته باشه و فولیک اسید و آهن مصرف کنه ولی این مدام حالت تهوع داشت و تازه میخواست بره دکتر!

 

پ.ن: روز چهارشنبه تا اینجا نوشتم ولی وقتی خواستم پستش کنم پرشین بلاگ باز نشد.منم سیوش کردم و امروز میذارم تو وبلاگم...

خاطرات سفر هم ایشالا توی پست بعدی مینویسم...

/ 3 نظر / 12 بازدید
ماه بانو

چه خواهر شوهرت عجله داشته فک نکنم سنشم بالا باشه حتما میخواسته زودتر تو باشه اما خب مبارکش باشه ولی حداقل صبر میکرد خواهرش زایمان کنه شایدم یهویی شده!منم اینترنتم چون پرسرعت نیست خیلی کسل کننده شده نمیتونم پست بزارم و تو پرشین برم اوت فامیلتون هم چقدر حالگیری شده خیلی شوکه کننده است تمام مدت با یه چنسیت بگذرونی یهو برعکسش بشه منم یکی فامیلها جاریم اینطور گفته بودن البته برعکسش دختر داشت اما یکهفته به زایمان فهمید پسره البته اون فک کنم خوشحال شد چون نوه پسر نداشتن

mahtab

به به عروس خانم هنرمند چه کيک هاي قشنگي گفتيم از اين به بعد زود به زود ميخونيمتون که مثل اينکه اشتباه فکر کردم[چشمک] انشالا سفر بهتون خوش بگذره و بي خطر بريد و برگرديد پس کم کم نوبتي هم باشه نوبت شماست که ني ني دار بشي

mahtab

به به عروس خانم هنرمند چه کيک هاي قشنگي گفتيم از اين به بعد زود به زود ميخونيمتون که مثل اينکه اشتباه فکر کردم[چشمک] انشالا سفر بهتون خوش بگذره و بي خطر بريد و برگرديد پس کم کم نوبتي هم باشه نوبت شماست که ني ني دار بشي