65

سلاملیکمبای بای

اینجانب یک عدد شیرین تنها در خانه میباشم.شیطان

همسر جانمان امروز به همراه پدر و برادرش که وقت دکتر داشتن و اومده بودن تهران راهی ولایت شدن...گریه

اول از همه بگم که هنوز ماشین پیدا نکردیم یکی دو مورد بوده که جور نشده ولی غیر از اون هیچی! ماشین هم طوری نیست که بشه اعتماد کردو هرماشینی رو خرید مگر نه که آگهی فروش توی اینترنت زیاده ماشالا!

نی نی خواهر شوهر هفته پیش یکشنبه به دنیا اومد به طور طبیعی...ما هم هفته پیش پنج شنبه رفتیم ولایت همسر و بچه رو هم دیدیم و شبش برگشتیم...کارهای بنایی و سرو سامون گرفتن خونه مامان همسر هم کم کم رو به اتمامه و همسر هم رفته که کمک حالشون باشه و به امید خدا چهارشنبه برمیگرده.

نی نی خواهر شوهر کپی بابای همسره.البته من اینو میگم ولی خودشون میگن که شبیه پدرشه ولی به نظر من که اینطور اومد!

دیگه خبر خاصی نیست جز اینکه این روزها بیکاری بیشتر داره بهم فشار میاره...هفته های قبل کمی کارهای خیاطی و ... داشتم که سرم با اونها گرم بود.آخه بگی نگی به خیاطی علاقه دارم! ولی الان کار دیگه ای توی دستم نیست غیر از عروسک های نمدی!

با خودم قرار گذاشته بودم امسال جدی دنبال کار بگردم ولی دریغ! ناامید شدم!

حالا باید یه فکری برای اوقات بیکاریم بکنم...

همسر قراره تابستون یکی دو جا آموزشگاه کلاس برداره و اینجوری کمی از اوقات بیکاریش پر میشه.

ماه رمضان هم کم کم از راه میرسه و واقعا توی این یک ماه بیرون کار کردن طاقت فرساست...

این پست رو نصفه نوشته بودم که مامان صدام کرد برم بالا شام پیششون و تازه برگشتم پایین...

احساس میکنم بعد مدتها این دوری برای من و همسر لازم بود تا قدرهمدیگه رو بیشتر بدونیم ولی واقعا خونه بدون همسری یه جوریه و بعد از مدتها اولین شبی هست که تنها هستم...به یاد دوران تنهایی مجردیم که طبقه پایین خونه قبلیمون تنها میخوابیدم...

همسر هم مدام اس ام اس میده که مبادا تنها بخوابی بالا پیش مامانینا بمون.ولی من خونه خودمون راحتترم و اینجارو ترجیح میدم!

/ 2 نظر / 29 بازدید
mahtab

به به سلام شيرين خانم قدم نو رسيده مبارک باشه ، انشالا ني ني خودت خداييش چرا آدم بعد از ازدواج خونه مامانش اينا راحت نيست؟[چشمک] ولي من که تنهايي ميترسم اگر پيش بياد ميرم خونه مامانم اينا

مینا

منم مثل تو تو خونه خودم راحت ترم.