61

سلام به همگیگاوچران

سال نو با تاخیر مبارکهورا

امیدورام برای هممون سال خوبی باشه امسال.قلب

تعطیلات امسال همش درگیر مهمونی های عید و پاگشایی و ... بودیم.

راستش عید خوبی هم نداشتیم. روز سوم عید بود که خبر دادن خاله مامانم که با شوهرش و عروس و پسرش عازم شهرستان بودن تصادف کردن و توی بیمارستانن..متاسفانه عروسشون که 6 ماهه هم باردار بود فوت کردن و خاله مامانم هم چند روزی توی کما بودن و هنوز هم هوشیاری کاملشونو بدست نیووردن.دوستای عزیزم دعا کنید هر چه زودتر شفا پیدا کنن.

خدا میدونه که چقدر ناراحت شدیم برای عروس خالم و وقتی رفتیم ختمش چی کشیدیم...دقیقا هم شب شهادت فاطمه زهرا فوت شد بنده خدا و بچشو هم از دست داد.

بدبختانه روز سوم عید هوا بارونی بود و جاده هم لیز بوده و ماشین رو نتونسته بودن کنترل کنن و لیز خوردن و بعدم چپ کردن!

من و همسر هم دقیقا روز سوم بود که با تاکسی های خطی از خونه مادرهمسری برمیگشتیم تهران و دقیقا همون موقع ها ما توی مسیر برگشت همون جاده بودیم!! همسر هم خواب بود و دقیقا یه قسمت از جاده هوا خیلی خراب شد و برف میومد! یه ماشین هم من دیدم که چپ کرده بود ولی درمورد رنگ ماشین مطمئن نیستم و خدا میدونه که واقعا همونا بودن یا نه! چند روزی درگیر مراسمات ختم و ... بودیم.

قبل از عید شب چهارشنبه سوری مامانم برامون عیدی آورد...ما رسم داریم که هر سال مامانا برای دختراشون عیدی میبرن و حتی مادربزرگمم به 5 تا دخترش که شامل مامان منم میشه عیدی میده.و من چون سال اولم بود عیدیم مفصل تر بود نیشخند : شیرینی و آجیل و شام خوشمزه (ماهی شکم پر ) و پول خوشمزه... روز پنج شنبه 28 اسفند هم راهی خونه مادرشوهر شدیم. من یه مدل شیرینی برای عید درست کرده بودم که چون خودمون روزهای اول خونه نبودیم همشو بردم برای مادرشوهر. همشون خیلی خوششون اومد و موادشو گرفتن که دوباره 4 سری دیگه هم براشون درست کنم.. اولش کاغذ روغنی پیدا نمیکردیم بعد 4 سری مواد رو همزن جوابگو نبود و البته خمیری هم بود که با دست ورزش دادم و در نهایت هم فر مادرشوهرینا که تاحالا روشنش نکرده بودن!! خلاصه داستانی بود ولی با هر زور زحمتی بود درست کردیم و نتیجه هم عالی نبود ولی رضایتبخش بود!

شیرینی اسکار .البته اینارو توی خونه بار اول امتحانی درست کردم و ریز بودن...سری دوم که برای مادرشوهر درست کردم دو سری بود که درشتتر بود...و در نهایت هم که 4 سری اونجا درست کردیم...

شب سال تحویل هم تا نزدیکیای ساعت 2 بیدار بودیم ولی مادرشوهرینا که هفت سین نداشتن ما هم ترجیح دادیم بخوابیم!! فرداش هم دید و بازدید های تکراری و خسته کننه شروع شد تا آخر عید!

روز دوم هم زنداییم برای پاگشا دعوت کرد برای فردا شبش که روز سوم برگشتیم تهران و اون قضایا پیش اومد و کلا مهمونی کنسل شد...چون زنداییم در واقع دختر خاله مامانم هست و اونها هم راهی بیمارستان شده بودن بنده های خدا!

روز سیزده هم با خالم برنامه ریزی کردیم و ساعت 12!! خیلی شیک پا شدیم رفتیم یکی از همین پارک های داخل تهران و ناهار خوردیم و ساعت 5 هم برگشتیم.

کلا عید بی مزه و مسخره ای بود! من به همسر گفته بودم توروخدا یه ماشین جور کن عید بریم مسافرت و از این دید و بازدید ها خلاص شیم! چون موقعیت مرخصی های همسر هم زیاد نیست و سخت مرخصی میدن...ولی متاسفانه ماشین جور نشد و روزهامون الکی هدر رفت!

روز 16 هم فروردین سالگرد عقدمون بود که با این چیز کیک گرامی داشتیمش!از خود راضی

فرداش هم مامانینا و داداشمینا رو دعوت کردم خونمون ...

اینم عکس اولین هفت سین خونه من و همسر جون...

/ 4 نظر / 31 بازدید
mikaeil

در جهان عاشق شدن یادم نبود دوستی با هیچ کس کارم نبود@ بعد عمری با یکی یکتا شدم♥ فکر کردم صاحب دنیا شدم ولی افسوس تنها شدم.

mahtab

به به ، عروس خانم ، سال نو تون مبارک، چه عجبه سري هم به اينجا زدين؟ خدا رحمت کنه عروس خاله و نوه خاله رو . خيلي سخته . خدا صبرشون بده. انشالا که تو سال جديد بيشتر بخونيمتون . مواظب خودت باش عزيزم [قلب][ماچ]

نوش افرین

خدا رحمتشون کن و صبرشون بده. چیز کیکت خیلی خوشمزه بهنظر میاد اگه حال داشتی دستورشو برامون بزار. وای جه رسمی دارید شما اینجوری که خیلی برای مامان و مامان بزرگت زحمت میشه.اونم تو این گرونی.امان از دست این رسم و رسومات مسخره و دستو پاگیر که جز تجملات چیز دیگه ای نیست.