91

سلام

وروجکم انقدر وقتمو به خودش اختصاص داده که دیگه وقت زیادی برای دنیای مجازی برام نمیمونه که اونم درحد چک کردن اینستاگرامه.هرازگاهی هم کتاب میگیرم دستم،ظهر ها وقتی که خوابه.

همسرجان هم در تلاش برای زندگی راحت برای من و فسقلی...

همین امروز مزد یک ماه تلاششو بهش دادن خداروشکر.

چند وقتی بود که ماشینمون (اسب نقره ای) بدقلق شده بود و اذیت میکرد، تصمیم داشتیم عوضش کنیم که بعد از کلللللی بالا و پایین کردن شرایط ماشین جدید ثبت نام کردیم و مقداراتی هم مقروض شدیم که به لطف خدا به زودی قرضمونو میدیم.

چهارشنبه هم که تولدم هست و میرم توی سی و سه سالگی،سی و دو خییییلی متفاوت بود برام هم از نظر اینکه مادر شدم هم این اواخر و دیدم نسبت به زندگی که تغییر کرده....

وروجکم با باباش رفته بود بیرون که الان برگشته و غرغر میکنه، برم شیر بدم بهش....

یکشنبه اول مرداد 96 ساعت 9:50 شب

/ 0 نظر / 16 بازدید